خاصیت دور شدن از شهر همین است که بی خبر می شوی.کم کم بی خیال هم.مهم هم نیست چه اتفاقی افتاده و خواهد افتاد.از همان اول یک پایه مباحث من بحث مدیریت شهری بود.هر چه قدر هم توانستم تلاش کردم.چه آن زمان که آوای کاشمر لطف کرد و تعدادی از مقالات حقیر را چاپ کرد.وچه زمانی که به دلیل تند روی های این تک نشریه شهرمان تک صدایی آغاز کرد ودیگر به صلاح ندیدم ودر وبلاگ شروع به فعالیت کردم.
نتیجه هم حدود ۱۱۰۰ نفر بازدید کننده و نظرات بسیار گرانقدری که دریافت کردم.چه آن زمان که تشویق شدم وچه آن وقت که نقد شدم و دوستان جدیدی هم پیدا کردم.
دیروز بحث انتخابات شورای شهر بود و دوستی هم دعوت کرد در جلسات آنها شرکت کنم.شاید زمان آن فرا رسیده که من دیگر شهروند شهر کاشمر نباشم و باید برای آنجایی که زندگی می کنم تلاش کنم.اگر چه هنوز هم دلم برای کسانی که در میدان شهید غلامی (شهربانی ) کار می کنند می سوزد.آنها هم شهروند شهر کاشمرند.هنوز هم برای خیابان های شهر دلم تنگ است.خیلی از صبح ها وظهرها و شب ها خیابان ها را متر کرده ام و با خودم می گفتم شهری که می شود هر روز آن را بازدید کرد نباید حتی یک چاله داشته باشد.چه قدر کارگران زحمت می کشند.
برای همین رویکرد وبلاگ من تغییر خواهد کرد.شهر را به شما می سپارم اگر چه موقعی هم که می نوشتم نمی دانم چه قدر موثر بودم.
از آقای بی تقصیر متشکرم و عذر خواهم.سر قرا هستم و در اولین فرصت زنگ می زنم و شما را زیارت خواهم کرداز آقای قاسمی و از آقای طاهری و آقای آزاد .
شنیده ام که میر سابق آموزش وپرورش برای شورای شهر نام برده می شود.پیش بینی می کنم چه اتفاقی خواهد افتاد...
به هر حال با بی حالی خدا حافظی می کنم.و همه وبلاگ های دوستان جدید و قدیم را می خوانم و برایشان مطلب می فرستم.
خداحافظی با کاشمری های عزیز خیلی سخت است اما چاره جز این نیست.انشا الله سایت شورای شهر در دوره جدید فعال شود.