تبليغاتX
صبح کاشمر

صبح کاشمر

فرهنگي و اجتماعي

كاهش تعطيلات رسمي در ايران

۱- سال ها پيش كاهش تعطيلات رسمي مطرح شد. مقام معظم رهبري فرمودند تعطيلات هاي پي در پي خلاف مقررات كشور است.چرخ اقتصاد و صنعت را كند مي كند‏ ، ولي متاسفانه هيچ اقدام اصلاحي در كشور اتفاق نيفتاد.

۲- سرانه تعطيلي ايرانيان در مقايسه با بسياري از كشورها خيلي بالاست. البته به همين ميزان كاهش بهرو وري و كار مفيد.

۳- اگر دليل اين همه تعطيلات مذهبي تكريم ائمه س است چرا به سيره عملي انان اقتدا نمي كنيم و مثلن در روز ولادت ائمه يك ساعت بيشتر كار نمي كنيم! كدام يك از ائمه ( نعوذ بالله ) ما به اندازه ما بيكار بوده اند! سيره ائمه تشويق به كار ، تلاش وآبادني وسازندگي كشور اسلامي است.

۴- به تعبير من در حال حاضر تعدادي كارمند داريم كه روزهاي  زيادي در طول سال تعطيلند و تعداد زيادي جوان داريم كه بيكارند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

نمايشگاه ارزشمند كتاب

۱- بچه هاي انجمن مطلع فجر كاشمر نمايشگاه كتابي راه اندازي كردند كه من گزارش آن را در ماهنامه راه خواندم.نمي دانم اين نمايشگاه هنوز هست يا نه ولي كار ، كار ارزنده و ارزشمندي است. فضاي فكري كاشمر و شان كاشمر در خور چنين نمايشگاه هايي است.

۲- به دوستان خوب اين انجمن فعال خدا قوت مي گويم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

به بهانه هفته بسیج

1-      این هفته ، هفته بسیج و فردا روز بسیج. سهم من از این ایام چند خاطره است.

2-      کاشمر: یکی از هم کلاسی ها دعوتم کرد برای دیدن فیلم. قبول کردم. آن روز یکی از فیلم های بروسلی را گذاشته بودند. و بعد همین فیلم دیدن را ادامه دادم. در ضمن از بچه های بسیج خوشم نمی آمد. به خصوص از بچه های بسیج دبیرستانمان. هیچ دلیلی هم نداشتم. بعضی هاشون انصافن بچه های خوبی بودند. ولی من خوشم نمی آمد عضو بسیج باشم.

3-       خط من خوب بود. طرح کاد تابلوسازی کار می کردم. یک روز نوشتن یک شومیز برای دفتر بسیج رو قبول کردم. روز دیگر عضو بسیج شدم وهستم. 16 سال از هفته بسیج آن زمان می گذرد!

4-      هنوز که هنوز است برای آن آدمی که من را با بسیج آشنا کرد ، دعا می کنم وخواهم کرد. خدا خیرش بدهد.آدم خوش اخلاق و خوش مشربی بود. با خنده وشوخی ما رو مسوول تبلیغات بسیج کرد . کم کم خودمان را در جمع اعضای شورای بسیج دیدیم. نمی دانم بقیه بچه ها از من خوششان می آمد یا نه! هر چه بود مهم نبود، چون من هم آن زمان دلیل موجهی نداشتم.

5-      مشهد: در دانشگاه خیلی زود با بچه های بسیج دانشگاه رفیق شدم و خاطراتش مثنوی صد من کاغذ است.

6-      یک روز برای بچه های اعضای شورای یکی از پایگاه ها ی بسیج در اثبات نظریه ولایت فقیه زمین وزمان را به هم بافتم.در بین حرف هایم بچه ها رو دعوت کردم به خواندن روزنامه های سال های 77 تا سال 80. همین دعوت ساده ، تا اتهام به استحاله طلب را به جان خریدم.

7-      برای بچه های مسجد بخش کانون مطالعاتی پایگاه از دکتر شریعتی سخنی به میان آوردم. یکی از بزرگواران مسجد شنیده بود یا به او رسانده بودند. به جرم حمایت از بازرگان از مسجد اخراجمان کردند.جلسات را هم تعطیل وبعد توصیه کرده بودند کسی در جلسات ما شرکت نکند چون ما ضد ولایت فقیه هستیم.

8-      در حین نوشتن این یادداشت یاد ع . سهیلی افتادم. خدا نگهش دارد. از نیک مردان بسیج است.حاج آقای زارع مردمی ترین بسیجی هست که او را شهید! زنده می دانم.

9-      با همه این احوال از همه دنیا، عضویت در بسیج 16 سال پیش بزرگترین رخداد زندگی من است وهمیشه خود را وامدار تفکر بسیج وشهدای بسیح می دانم

10-   اکنون وقت آن رسیده که ما هم از بسیج خاطره بنویسیم!سن ما هم به خاطره نویسی رسید!

۱۱- کم کم وقت آن رسیده بگوییم آخرین پدر شهید از دنیا رفت! آخرین رزمنده و بسیجی فردا از مقابل حرم مطهر تشییع می شود یا ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

جور وا جورهای وبلاگی

۱- در آخرین روزهای هفته کتابخوانی کتاب افکار عمومی را برای مطالعه انتخاب کردم. البته آخرین صفحه های یک روایت معتبر از مصطفی مستور را هم به زودی تمام می کنم. خلاصه ای از داستان های او را خواهم نوشت.

۲- ماهنامه جدید راه هم منتشر شد. بخرید و بخوانید.

۳- از این سایت هم بازدید کنید ، ضرر ندارد: http://www.sazemanefarhangi.com/

۴- روز زیارتی امام رضاست ، برای هم دعا کنیم.

۵- یک جورایی دلم برای کاشمر تنگ شده است ، نمی دانم چند ماه است نیامدم؟!

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  |