زن خودش را كشت تا شوهرش راحت باشد...
۱- چهار روز پيش زن خودش را آتش زد.با نفت.سوخت و ۹۵ درصد بدنش آسيب ديد.او مرد.حالا دختري كه مادرش را در حال آتش گرفتن ديده مانده و شايد تنها دختر او فردا...
۲- دخترك ۱ يا دوساله بود ، مرد وزني ميانسال، او را با چه آرزوهايي به فرزندي برداشته بودند.چه خواب هايي كه ديده بودند.بزرگش كردند با هر سختي،جهازش دادند. عروسي گرفتند و چه شادماني...
۳- از سيگار شروع شد.بعد مواد مخدر وبعد هم كريستال و بعد هم زندگيش جلوي چشمش آتش گرفت.كاري از دستش بر نمي آمد،ديگه حالا همه زندگي شده كريستال.حتي مي تواند آتش گرفتن زنش را ببيند و كمكي هم نكند.شايد فرصت خوبي بود تا براي هميشه از غرغر كردنش موقع خماري راحت شود.
۴- شوهر ويك فرزند مانده اند،مادر كه رفت ولي دوباره دختري يكي ودوساله دوباره تنها ماند.مادرش البته در اين سن مادري وپدري پيدا كرد اما او در همين سن وسال همه چيز را باخته است.نه پدر و نه مادر.
۵- دخترك بايد منتظر بماند،هر روز نگاهش را به درب خانهي ويران شده شام كند
۶-هر وقت اين يادداشت را خوانديد براي مادر دختر طلب كذشت الهي كنيد وبراي دختر آرزوي خوشبختي.اين ساعت ها عزيز است و روزهايش روز خدا،حتمن خدا توجه خواهد كرد...
۷- سخني كوتاه براي همه كساني كه نگاهشان به خداست و دستشان در خدمت مردم.خاكريز مبارزه به وسط خانه مان آمده است،شايد فردا نوبت ما باشد ،خدا نكند اما چاره سازيم كه فردا دير نباشد...