و امروز روز زن!روز مادر!روز فاطمه !روز خوبی ها...
دیوار کوچه های مدینه چه قدر سختند و چه قدر پوستشان کلفت وچه قدر بی حیا شاید صبور ونجیب و پنهانکده تاریخ.
من دیوارم.من شاهد عینی بسیاری از حوادثم.من با دست نبی خدا بنا شده ام ودست یاس نبی را گاه تکیه گاه وگاه کلوخی روی سرخی خورشید و گاهی شاهد تیرهایی بوده ام.
و روزی شاهد اولین روزهای بنیانگذاری تشیع.آری من شاهد بودم زنی با دو فرزندش کوچه به کوچه برای دفاع از وصی نبی آرام وقرار نداشت.
من دیوارم.شاید بی شرم شاید سینه ام پر از حکایتهاست آنگاه که سایبان بودم وگاه پناه بان شما.چرا فرو نریختم از صلابت قدم های فاطمه در را ه مسجد برای فراخوانی عالم به تشیع وپیروی از حجت حق.
چرا از درد ترک برنداشتم هنگامه ی یاس بین من و درب.
چرا مانده ام؟ چرا درمانده ام؟
و روز مادر مبارکباد...وروز مادر به مادران شهیدمان مبارک تر...
+ نوشته شده در یکشنبه 25 تیر1385ساعت   توسط مهدی ابراهیمی
|
آمار بازدید از وبلاگم به شدت کاهش پیدا کرده .خیلی اوضاع خوبی ندارم.نه این که برای من خیلی این مهم باشد اما احساس می کنم چیزی برای نوشتن ندارم. نه این که خیلی چیز بلدم که بنویسم بلکه هیمن دوری خیلی بد است.
زمانی که تهران بودم حد اقل یک ماهی یک دفعه می آمدم ولی از وقتی مشهد آمدم اگر چه نزدیک تر شدم ولی متاسفانه هر دو ماه یک بار شایدم بیشتر.
می گویند هوا داغ است ولی بازار نقد و صحبت خیلی سرد است. خیلی ها احساس سر خوردگی می کنند. شنیدم یک رقابت جنجالی در انتخابات تعاونی فرهنگیان پیش آمده. ظاهرا پیش انتخابات است برای آینده! قبلی ها ماندند و امیدوارند در آینده سهم خوبی از شورای شهر داشته باشند.
بی خودی خنده ام گرفت.کاملا کودکانه.فرض گیریم که آمدید برای فردای آمدن چه فکری کردید.؟چی می خواهید بگید؟ شما چه قدر خیر خواهید رساند.آخرین هنرمان جابه جایی و تصفیه حساب گذشته است.فکر می کنیم اگر عوض کنیم همه چیز حل می شود.غافل از ریشه ها غافل از برنامه ها غافل از خیلی چیزها؟و غافل از غفلت ها و غافل از باریکی پل صراط!
می گفت یکی آمده گفته که فلانی چارت بستیم. وال وبل دیگه این دوره می خواهیم دهن فلان جناح را سرویس کنیم!دیگه این ها را به زباله دان تاریخ ارسال می کنیم.
گفت خندیدم.یک آهی کشیدم و از ته دل برای مردم دلم سوخت.
حرف های بعضی ها مثل یخ فریزر سرد است.می گفت فلانی معتاد است و چرا این را شورای نگهبان تایید کرده.می گفت نرسیده بهش قش کرده و... این آقا از فعالان سیاسی است.اگه همین الان اختیارات خدا را داشت زلزله حواله می کرد تا از دودمان اقای بلوکیان خاکروبه ای به زمین نماند.خودش هم نمی داند برای چی فعالیت می کند. هیچ هدفی ندارد جز پیروزی.اصلا فتح الفتوحش یعنی به خاک ذلت کشیدن رقیب.
حرف های بعضی ها مثل یخ فریزر سرد است. همین طوری می گفت فلانی ضد ولایت فقیه است. فلانی مغضوب شهداست. سپاه او را تایید نمی کند و ... می گفت که بالاخره بعد از ۱۲ سال پیروز شدیم.
یک آقای جوانی را برای سال های سال از تنفس فرهنگی محروم کردند .گفتند بنویس وپول دادند تا آگهی جذب کند وبنویسد.همان روزها یکی از بچه ها می گفت به نخست ۳۰۰ هزار تومان بدهکارند.و سنگ بزرگی برداشتند که علامتش نزدن بود. بی آنکه از حیث محتوی بدانیم چی می خواهیم بنویسیم در مستی روزهای اول ۴ رنگه وبعد هم کلی بدهکاری و بعد چه حرفهایی که نشنیدیم!
آری چنین است برادر!
گفت: با برخی مسوولان شهری نشستی داشتیم.یک عده ای هیچی نگفتند اما از آخرین ته مانده ی خربزه هم نگذشتن. وآخر جلسه گفتند جلسه مفیدی بود و خیلی لذت بردیم.الحمدالله هوا هم خوب بود.تاریخ جلسه ی بعد را مشخص کنید.
و برای محمود !
تازه با او آشنا شدم.از بچه های خلیل آباد است.خیلی مرد بوده وگویا سردار شهید.
کتاب ققنوس به تجدید چاپ رسیده و امیدوارم ورقی زده باشیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت   توسط مهدی ابراهیمی
|