تبليغاتX
صبح کاشمر

صبح کاشمر

فرهنگي و اجتماعي

خرمشهر

 

سید عبدالجواد موسوی

برآي از دل‌،‌اي بانگ خشم و خروش‌!

مگر بر دردي پرده گوش هوش

 

چه مي‌گويم‌؟‌اي سينه‌! تو خنده شو

تو، ‌اي دل‌! شرار فروزنده شو

 

تن غم‌، به خونابه کين بشوي

به جز کين‌، دل از هرچه آيين بشوي

 

زمان را بگو، تا فرو ايستد

مگر با ستم‌، روبرو ايستد

 

فرو مير،‌اي برشتابنده مهر!

چه تابي چنين‌،‌اي تنور سپهر!

 

لب از خنده‌،‌اي گرمرو! بازبند

چنين خيره بر چهر دنيا مخند

 

تو نيز، ‌اي سخنگوي درد آشنا!

برآور به شور و شهامت‌، نوا

 

به سوگ چمن‌، مويه آغاز کن

سر گيسوي بيد را باز کن

 

يکي جمله با شهر خونين بگوي

به اشک از رخش‌، خون و ماتم بشوي

 

بگو،‌اي سرافراز گلگونه تن‌!

بهين پاره پيکر اين وطن

 

بلند آستان‌، شهر خونين ما

ز تو خرم آيين ما، دين ما

 

نگر تا برآريمت از زير يوغ

ز چنگال کفر و فريب و دروغ

 

اگر پيکرت دشمنان خسته‌اند

پر و بال و پاي تو بشکسته‌اند

 

وگر مانده‌اي دير، سخت و دژم

بدين‌سان نماند شبي بيش هم

 

خروشنده رزمندگان در رهند

همه کفر سوز و خداي آگهند

 

نهنگان درياي اسلام و نور

عقابان اوج بلند غرور

 

شود گلشن از خون ما، گر تنت

سگان را برانيم از گلشنت

 

دگر باره برخيز در خاک عشق

برافراز پرچم به افلاک عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  |