آموزش هايي كه من نديده ام...
از نهادها مسوول انتخابي يا انتصابي بگويم نمي دانم.
از مردم بگويم كه من الان دورم.
----------------- مريضي همراه من بود.از ميدان مركزي براي روبروي صندوق انصار المجاهدين سوار تاكسي شديم.
-----------------موقع پياده شدن راننده غرولندي زد كه:
-----------------شما ما را فقط از مسافر مي اندازيد!
----------------------------------------گفتم ببخشيد:منظور؟
-----------با ناراحتي بيشتر فرياد گونه گفت كه:من بايد مسافر ترمينال سوار مي كردم.
---------گفتم اشكال ندارد شما براي سه نفر تا ترمينال كرايه كم كنيد.
---------------------------------با عصبانيت بيشتر مي گويد:(پول را به سمت من كه سرم از شيشه داخل ماشين كرده بودم پرت كرد)واقعا كه شما مردم آزار هستيد.
من گفتم :شما خيلي بي ادب هستي! مريض همراه من است وگرنه اين چند قدم را خودم مي دانستم كه بايد پياده بيايم.در ثاني شما هم بلاخره كارتون همين است.
ناراحت شد كه گفتم بي ادب هستي و كار داشت بالا مي گرفت كه با وساطتت همراهانم قضيه ختم به خير شد.
------------------------------------------- گفتم من هم مقصرم ولي اي كاش قبل از تحويل تاكسي يكي پيدا مي شد ۱۰ ساعت آموزش اخلاق اجتماعي به من و شما ياد مي داد.
---------------------------------------------------------ميدان رسالت تهران:
از ايستگاه به مقصد ميدان ولي عصر سوار شدم.تاكسي ها ويژه ولي عصر هستند.ميانه راه منصرف شدم .عذر خواهي كردم.وخواستم پياده شوم.كرايه را تقديم كردم و گفتم اگر لازم است تا ولي عصر پرداخت كنم.
------------------------------------------------- علي رغم ترافيك شديد آرژانتين با تبسمي گفت خواهش ميكنم وظيفه ما همين است------------------------------------------------------------------------------
در شهر خود ما هم بعضي ها خيلي ها مودبند.متين و با صفا هستند اما شخصيت آنها اينگونه است ونه به سبب شغلي كه دارند.
نتيجه : هيچي . همين طوري .نوشتم كه يك حرفي زده باشم.
