تبليغاتX
صبح کاشمر

صبح کاشمر

فرهنگي و اجتماعي

آموزش هايي كه من نديده ام...

هر چي فكر كردم چي بنويسم ذهنم ياري نكرد.

از نهادها مسوول انتخابي يا انتصابي بگويم نمي دانم.

از مردم بگويم كه من الان دورم.

----------------- مريضي همراه من بود.از ميدان مركزي براي روبروي صندوق انصار المجاهدين سوار تاكسي شديم.

-----------------موقع پياده شدن راننده غرولندي زد كه:

-----------------شما ما را فقط از مسافر مي اندازيد!

----------------------------------------گفتم ببخشيد:منظور؟

-----------با ناراحتي بيشتر فرياد گونه گفت كه:من بايد مسافر ترمينال سوار مي كردم.

---------گفتم اشكال ندارد شما براي سه نفر تا ترمينال كرايه كم كنيد.

---------------------------------با عصبانيت بيشتر مي گويد:(پول را به سمت من كه سرم از شيشه داخل ماشين كرده بودم پرت كرد)واقعا كه شما مردم آزار هستيد.

من گفتم :شما خيلي بي ادب هستي! مريض همراه من است وگرنه اين چند قدم را خودم مي دانستم كه بايد پياده بيايم.در ثاني شما هم بلاخره كارتون همين است.

ناراحت شد كه گفتم بي ادب هستي و كار داشت بالا مي گرفت كه با وساطتت همراهانم قضيه ختم به خير شد.

------------------------------------------- گفتم من هم مقصرم ولي اي كاش قبل از تحويل تاكسي يكي پيدا مي شد ۱۰ ساعت آموزش اخلاق اجتماعي به من و شما ياد مي داد.

---------------------------------------------------------ميدان رسالت تهران:

از ايستگاه به مقصد ميدان ولي عصر سوار شدم.تاكسي ها ويژه ولي عصر هستند.ميانه راه منصرف شدم .عذر خواهي كردم.وخواستم پياده شوم.كرايه را تقديم كردم و گفتم اگر لازم است تا ولي عصر پرداخت كنم.

------------------------------------------------- علي رغم ترافيك شديد آرژانتين با تبسمي گفت خواهش ميكنم وظيفه ما همين است------------------------------------------------------------------------------

در شهر خود ما هم بعضي ها خيلي ها مودبند.متين و با صفا هستند اما شخصيت آنها اينگونه است ونه به سبب شغلي كه دارند.

نتيجه : هيچي . همين طوري .نوشتم كه يك حرفي زده باشم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه

تقصير زمانه است يامن نمي دانم.

هنگام شروع  وبلاگ نویسی برای کاشمر اولين يادداشت آقاي بي تقصير باعث شد با حدود ۶۰ يادداشت در طول يك سال گذشته ادامه دهم.از گذشته رسم بر اين گذاشته ام كه كساني كه تغييري در من ايجاد كرده اند يا كلمه اي به من آموخته اند قدرشان را بدانم وسعي كرده ام چنين باشم ودعاكنيد چنان باشد.

همانگونه كه گفتم مديريت مجموعه شهر بالاخص مديريت شهري موضوعي بود كه همواره كلنجارش بودم وهر چه داشتم و خواستم نوشتم.بي آنكه بدانم و بخواهم كه بدانم حضرات در كدام بازي سياسي نقش بازي مي كنند.

روزي كه آقاي يغمايي رئيس شوراي شهر شد به همه تسليت گفتم وامروز تكرار مي كنم و روزي كه آقاي سيد بزرگوار سيادتي شهردار شد، از بازي هاي سياسي پشت پرده افسرده شدم و نتيجه آنچه شد كه نبايد مي شد.نه آنكه به اتهامي كه وارد شد خوشحال شدم بلكه براي برادرم و خواهرم بي نهايت در دل گريستم كه با چه شور و شوقي در اولين انتخابات شركت كردند و اخبار ۲۰ وسي آب سردي بر شور وشوقشان بود؛به راست يا دروغ.

اما زود فهميدم كه بازي سياسي در شهر ما به حيطه هتك حرمت ناموسي هم كشانده شده وامروز چه راحت براي نماينده شهرمان حرف وحديث مي بافند.

و كلمات ديگري يافتم. يافتم كه شهر ما هنوز جايي براي جولانگاه پژوهش وتحقيق ندارد و براي بنياد ترشيز يك پاپاسي هم ارزش قائل نيستند چون هياتي ها هم بيشتر به چشم مي آيند وهم چفيه فروشان ، نماد حزب اللهي گريشان بهتر نمود پيدا مي كند و الخ.

۵۰ هزار تومان سرمايه گذاري در امور مذهبي كه هزار متولي دارد بهتر است از سرمايه گذاري فرهنگي.

اما به همين ختم نشد.من  نحوه عملكرد سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران راکه مدتي از دور و نزذيك با فعاليت هايشان آشنا شده ام باور نمی کنم و هم چنين همين سازمان در مشهد.قانون، قانون است چرا حتي يك هزارم آنچه در اين دو شهر واصفهان اتفاق مي افتد، در شهر برادران وخواهران من رخ نمي نماياند.

جوابش را شما از من بهتر مي دانيد! به مجموعه مصوبات شوراي شهرمان نگاه كنيد و لذت ببريد.چه دعواهايي كه نكردند وآبروي هم را هم بردند آخرش هيچ براي هيچ و شورا عليه شورا.

براي تشكيل يك كار تشكيلاتي با جمعي از دوستان به فرمانداري مراجعه كرديم و كارشناس محترم فرمانداري بعد از چندين سال تجربه هنوز نمي دانست شيوه نامه اداري آن چيست؟

بعد بي تقصير عزيز گله مي كنند چرا سند توسعه چنين شد وچنان نشد.هر كس از ليست مشاوران شوراي شهر و فرمانداري اطلاعاتي دارد محض رضاي خدا به ما هم بگويد.

و من چه كنم كه كاشمري ام؟

چاره اي ندارم جز اينكه به نحو ديگری ادامه دهم ، چون نمي توام پسوند كاشمري را از خودم حذف كنم مي مانم البته نه براي نقادي مدیریت شهری ، كه صبر خواهم كرد عمر اين شورا به پايان رسد.

و مطالبي ديگر كه خواهم گفت...

 

 

    

+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  |