تبليغاتX
صبح کاشمر

صبح کاشمر

فرهنگي و اجتماعي

معرفی کتابخانه ای برای درس خواندن وپژوهش

در سه طبقه با گنجايش 112 نفر مي بـاشد. طبقه همكف اختصـاص به آقـايـان دارد كه داراي دو تـالـار مطـالـعه قفسه باز، بخش مرجع و محققان و ميز مطبوعات روز مي باشد. طبقه اول با يك تالار مطـالـعه قفسه باز اختصـاص به بـانوان دارد. بخش مرجـع و محققـان و ميز مطبوعـات بصورت فـعـال داير مـي باشد. طبقه سوم، تالار سمـعـي و بصري است كه در حـال توسـعه و تجـهيز مـي بـاشد. همچنين امور اداري و بخش آماده سازي در اين طبقه قرار دارد. مجموع كتـابـهـاي چـاپـي اين كتـابخـانه 26985 جلد در تمـام موضوعـات مي باشد. تعداد نشريات موجود در اين مركز 20  عنوان مي باشد. در اين كتابخانه  ? نفر پرسنل كارآزموده به ارايه خدمات مشغول مي باشند. اطلاع رساني و امانت كتاب بر اساس منابع موجود، از طريق رايـانه صورت مـي گيرد. تعداد اعضا فعال اين كتابخانه تا پايان  مرداد 1384، 1668 نفر زن و 1989 نفر مرد بوده است. در مرداد 1384 تعداد 1900 عنوان كتاب توسط بانوان و 3000 عنوان كتاب توسط آقايان در اين كتابخانه مطالعه شده است. در طي اين مدت تعداد 2400 عنوان كتاب توسط بانوان و 3150 عنوان كتاب توسط آقايان به امانت رفته است.

کتابخانه شهید مدرس به همت آستان قدس رضوی در مجموعه فرهنگی  هنری شهید مدرس بنا شده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

خطاب به تويي كه به ظاهر نمي شناسم

 
سلام . مي خواهم صادقانه بنويسم./ پاسي از نيمه شب گذشته.فيلم دفتري از آسمان را نگاه مي كردم. حسابي داغانم كرد. يادمه در تهران در دفتر فيلم سازي يكي از دوستان شيخ طادي كارگردان فيلم ذكر شده را ديدم . به سهم خودم ازش تشكر كردم. فقط لبخندي زد و دستي بر پشتم كوبيد و سيگاري روشن كرد و آهي كشيد و كمي درد دل كرد. و حال معنايي اعمالش را مي فهمم.آقا مهدي ! پيشنهادت اذيتم مي كند. چرا براي مراوده اينترنت را انتخاب كردي؟ از علي عاصمي ياد كردي . من هم علي آقا را مي شناسم . دم مسيحايي علي را هنوز به ياد دارم و مديون اويم.تعجب نكن. خيلي افراد ديگر را هم …. بگذريم ! حرفت تلخ و شيرين است.با چند نفر هم مشورت كردم . حرف و حديث ها هم مختلف است.شده ام طلحه و زبير. بايد ميرفتم و ماندم. كاشمر نبودم و به امر عزيزي به اين ديار آمدم و ماندگار شدم. و اين روزها چقدر غلغلك مي شوم كه رخت سفر بر بندم و به تهران بروم و …. بگذريم. 09153320197اين هم همراهم. چي بگم ديگه ؟ از زمان سفر به ديار دوست نگاهم خيلي يه طوري شده ! در مرز چرت و پرت مانده ام. حرف هايم بوي ريا و غرور مي دهد.برج عاج نشين شده ام شايد! در آستانه 36 سالگي پير شده ام. خواب مرگ مي بينم.گويند : پيري به خواب ديد كه پروانه شده است . بيدارش كردند. همگان را نگريست و پرسيد : من كيم ؟ پيري كه پروانه شده است يا پروانه اي كه پير شده است.؟ شوراي شهر در دور بعدي عرصه رقابت سختي است. شنيده ها حاكي از حضور حساب شده سنگين وزن هاي دو جناح در اين عرصه است . به گمانم حكايت حقير هم همان عرض خود مي بري و زحمت ما ! باشدو اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست الي آخر! آسمان رنگ دگري دارد./ بايد رفت و قبيله را به عشق سپرد/ در اين حوالي مجنون مي فروشند / سراغ ليلي را زكه جويم./و حكايات دگر!! راستي شما كي هستي؟ بيچاره خوانندگان دو وبلاگ . الهي پير شي جوون! بعد التحرير: با خيلي از حرف هايت موافقم. دعا كن كه آني باشيم كه خدا مي خواهد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

دو كلمه حرف ساده

 
روز شنبه با جمعي از دانشگاهيان به ديدن شهردار جديد كاشمر رفتيم. مهندس مرادز اده جهادگر است و بسان جهادي هاي اصيل سخت محجوب است و به همين دليل ساده وصله ناجوري است در شهرداري! تو گويي اوي بينايي در شهر كوران است و من منتظر معجزه كه آيا اين بينا مي تواند دگرا را هم بينا نمايد؟ يا آن كه خود نيز 000؟ ! بگذريم . حرف هاي زيادي رد وبدل شد. بحث ضرورت انتقال كمر بندي كاشمر به جنوب شهر، تشكيل كميته پژوهش ، اخذ مشورت از صاحب نظران ، رسيدگي به اقتصاد شهري و مبلمان آن ، زيبا سازي شهر و از همه مهم تر براي من رسيدگي به جايگاه شهر به عنوان دومين شهر زيارتي خراسان بزرگ در بخش گردشگري .! به نظر بنده كاشمر توان تبديل شدن به دياري جاذب براي ايران گردان ، دوستداران طبيعت را داردو جلسه كه تمام شد حس خوبي داشتم در وادي حرافي و بد جوري غصه دار بودم از واكنش هاي تكراري و متاسفانه خنثي! دوست وبلاگ نويس كاشمر الاصل تهراني المسكن هم گوش چشمي به وضيعت افتضاح سايت شورا و شهرداري دارند كه در ذيل مي خوانيد . طنز قضيه آن جا است كه رئيس شورا خود از پيش كسوتان عرضه خدمات اينترنتي در كاشمر است و الباقي اعضاء يا دوره هاي ويژه ICDL را گذرانده اند و يا به سر ادعا هاي فراوان دارند. بار ها قضيه را به گل محمدي مسوول روابط عمومي شورا متذكر شده ام. او كه خود مبتكر اين سايت است كل نظرات را شنيده و .... باز هم بگذريم.مدیر محترم سایت شهرداری با سلام و ادب تقاضای شماره :۲ به استحضار می رساند که انتخابات ریاست جمهوری ۲۷ خرداد ماه با پایان رسید. لینک های صفحه اول نشان می دهد سایت هر ۳ ماه یک بار هم به روز نمی شود. با توجه به اینکه سایت شهرداری متعلق به مردم است ۲ نکته قابل عرض است: ۱- سایت شورای شهر وشهرداری، آبروی شهر ، مردم وفرهیختگان شهر است. شما که زحمت پشتیبانی آن را متقبل شده اید شاید بتوان فضا ورنگ بندی مناسب تری استفاد کرد. ۲- نمایش لینک فقط یک وبلاگ نویس که خدمات ارزشمندی هم در راستای معرفی فرهنگ ،تاریخ وپیشینه شهر ارائه کرده است دور از شان سایت مجموعه شهرداری و شورای شهر است. امید که سایر وبلاگ نویسان شهر هم در سایت معرفی شوند. رونوشت:هر کس اندک ارتباطی با شورای شهر یا شهرداری دارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

مدیر محترم سایت شهرداری

با سلام و ادب                                                                                          تقاضای شماره :۲

به استحضار می رساند که انتخابات ریاست جمهوری ۲۷ خرداد ماه با پایان رسید. لینک های صفحه اول نشان می دهد سایت هر ۳ ماه یک بار هم به روز نمی شود. با توجه به اینکه سایت شهرداری متعلق به مردم است ۲ نکته قابل عرض است:

۱- سایت شورای شهر وشهرداری، آبروی شهر ، مردم وفرهیختگان شهر است. شما که زحمت پشتیبانی آن را متقبل شده اید شاید  بتوان فضا ورنگ بندی مناسب تری استفاد کرد.

۲- نمایش لینک فقط یک وبلاگ نویس که خدمات ارزشمندی هم در راستای معرفی فرهنگ ،تاریخ وپیشینه شهر ارائه کرده است دور از شان سایت مجموعه شهرداری و شورای شهر است. امید که سایر وبلاگ نویسان شهر هم در سایت معرفی شوند.

رونوشت:هر کس اندک ارتباطی با شورای شهر یا شهرداری دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

... نگين تخريب

به مناسبت هفته دفاع مقدس

ذكر ياد و توسلي به فرمانده تخريب قرار گاههاي كربلا،نجف اشرف و خاتم الانبيا

 

1- سال گذشته خبرگزاري مهر از انتشار كتاب نگين تخريب خبر داد.الحمدالله والمنه نشريات و ساير مراكز فرهنگي شهرمان اين كتاب را معرفي نكردند و احتمالا الان هم از انتشار چنين كتابي بي اطلاعند.ظاهرا براي نشريات محلي انتشار اخبارو تحليل هاي سياسي دست صدم بيات شده اقتباسي از اولويت بيشتري برخوردار است. من اين كتاب را پس از پرس وجو از دبيرخانه كنگره شهدا كاشمر خريدم و فرهنگ دوستان شهرمان را به مطالعه اين كتاب دعوت مي كنم.

2- درپائيز سال 41 مصادف با روز اول ماه رجب در شهر كوچك كاشمر ،شهر شهيد آيت الله مدرس كودكي به دنيا آمد كه نام عليرضا را بر او نهادند.

عليرضا عاصمي

در مهر ماه 57 به همت علي  ودوستان ،اولين راهپيمايي دانش آموزي در كاشمر برگزار شد كه خود سرآغاز حركت هاي مردمي دراين شهر گرديد.

3- يك هفته بهد از شروع جنگ و 17 سالگي عازم جبهه شد ولي بارها شاهد بوديم كه افسوس مي خورد چرا يك هفته دير در جبهه حاضر شده و مي ترسيد كه به خاطر همين نزد حق تعالي مواخذه شود.

4- داخل سنگر بودم كه يكي آمد و گفت: علي ! در 200 متري ما جعبه هاي سفيدي است كه در سبز دارد ، عكس تاج هم روي آن است،يك مقدار خاك روي آنها ريخته اند و اگر نزديك آنها بشويم،منفجر ميشود. از سنگر بيرون آمديم ، مقداري جلو رفتيم ولي از ترس نزديك نشديم.به ارتشي ها گفتيم.گفتند اين ها مين است،شما هم طرف آن نرويد.گفتيم:خوب اگر اين طوري است ، بدهيد ببريم جلوي عراقي ها بگذاريم.چرا جلوي سنگر خودمان گذاشته‌ايد؟شهيد هلالي خيلي ناراحت بود كه چرا اينها را به ما نمي دهند؟من مسوول بچه ها بودم.دوباره با ارتشي ها صحبت كردم.جناب سروان به من گفت : بچه بسيجي! اين ها دو سال دوره دارد و ...

5- آن اوايل كه از غرب به جنوب آمديم،به عنوان مسوول تخريب قرار گاه با علي مكرر صحبت كرديم كه جانشيني قبول را قبول كند و لي نپذيرفت . تا اين كه نهايتا او را مجاب كرديم كه بر شما ولايت داريم.خنديد و گفت : مرا در منگنه قرار داديد و پذيرفت.

با اعتماد كامل اقرار مي كنم كه علي عاصمي از مشهور ترين و جسور ترين فرماندهان تخريب بود كه قوه خلاقه وذهن فعالي هم داشت.(مسوول وقت تخريب قرارگاه كربلا)

6- تقريبا همه كساني كه علي را ديده اند،يكي از ويژگي هايي كه از او ذكر مي كنند ، اين است كه اگر يك چيز كوچك هم بلد بود،سعي داشت آن را به ديگران هم آموزش دهد،دائم در تلاش براي ياد گيري و ياد دادن بود و از بيكاري واتلاف وقت بيزار بود.

7- موقع خواستگاري گفت : من از اول در جنگ بودم و تا آخر هم هستم،اگر انتظار غير از اين داريد بگوييد...

8- علي هيچ گاه وصيت نامه نمي نوشت،تا اين كه بعد از فتح 1 پائيز 65 براي آخرين بار به كاشمر آمد،حس خاصي پيدا كرده بودم.قلم و كاغذ آوردم تا چيزي بنويسد،اما علي خيلي خسته بود سرفه مي كرد و تب و لرز داشت.پرسيد:اينها براي چيست؟دلم راضي نشد.گفتم هيچي...

آخرين ساعت مرخصي كه مي خواست به تهران برود،همه را جمع كرد...

... به عنوان آخرين حرف ،روايتي از امام حسين بگويم كه در آخرالزمان عده‌اي از مردم دين را مانند آب دهان در دهانشان نگه مي دارند تا وقتي كه شيرين است و وقتي تلخ شد آن را بيرون مي اندازند.قطرات اشك در چشم علي جمع شده بود.ادامه داد كه اميدوارم كساني كه به اسلام لطمه مي زنند روزي رسوا شوند.

 

9- شب قبل از شهادت علي خواب ديدم كه علي در جمع زيادي از مردم كاشمر قصد سخنراني دارد.باخوشحالي او را صدا زدم كه تو اينجايي و ما خبر نداريم.دلمان برايت تنگ شده.علي گفت:فعلا برويد ، من 16 دي به كاشمر مي آيم،درست همان روز جنازه‌اش رسيد...

10 - علاقه زيادي به اين دعا داشت:

اللهم طهر قلبي من النفاق و عملي من الريا و لساني من الكذب و عيني من الخيانه...

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  | 

زنده به گوری ما و زنده شدن خیلی ها...

سلام. خيلي جدي شده ! دوستان معتقدند كه من در نگاه اول واجد حلاوتي بس شيرين هستم ولي در ديدارهاي بعدي بس تلخ و ناسور تشريف دارم. مرا از زاويه ديگران بنگريد شايد خطا كرده باشيد. مقوله شوراي شهر حكايت تلخ زتده بگوري است. خوشحالم كه مفهوم ترشيز كهن اين جاو آن جا مكرر در مكرر شنيده و تكرار شود. ما سرداريم و بس ! راستي چرا پيشنهادتان را در اين ايام دفاع و خاطرات جنگ مطرح كرديد؟ بعضي وقتا خودم را شبيه حاج كاظم آژانس شيشه اي مي بينم. امن و آسايش خطاست . قبول ولي دل جاي ديگرست و بس. ما را آزمون هاي تلخ زندگي بس! ولي حسب حرمتي كه برايتان قايلم فكورانه مي انديشم و مشورت مي نمايم تا حضرتش چه بخواهد.
+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت   توسط مهدی ابراهیمی  |