تبليغاتX
صبح کاشمر
توضيح اوليه من: " يك دوست و به قول خودش يك رهگذر براي توسعه ي كاشمر مطالبي نوشته اند و من حيفم آمد اين مطالب در بخش نظرات بماند. نظر شما چيست؟

مطلب آقاي رهگذر را با هم بخوانيم:

توسعه به زبان ساده یعنی تغییر، حرکت مداوم برای گذار از کیفیت های نازل به کیفیت بهتر. وقتی می گوییم توسعه یا «Development» منظورمان فرآيندی است كه درآن كوشش هاي مردم و دولت براي بهبود اوضاع اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آن کشوربه صورت یک حرکت جمعی به منظور دست یافتن به شاخص های بهتر دنبال شود.برای رسیدن به این هدف نخست باید شاخص هایی طراحی شود برای این که بدانیم اکنون در چه وضعی قرار داریم وبعدها باید با توجه به پتانسیلی که وجود دارد قرار است به چه شاخصی دست یابیم.

شما اشاره نکرده اید که وقتی صحبت از توسعه می کنید،منظورشما توسعه اقتصادی کاشمراست یا توسعه شهری.در توسعه اقتصادی شاخص هایی مثل شاخص درآمد سرانه، شاخص برابری قدرت خرید، شاخص درآمد پایدار و شاخص توسعه انسانی مورد توجه قرار می گیرد.
اما توسعه شهري مفهومش ارتقاي بهره وري و بهينه سازي استفاده از زمين و امكان توسعه درون شهري و ارتقاي سطح دسترسي ساكنان بافت قديمي و فرسوده شهري به خدمات شهري و اجتماعي است .درهرصورت کاشمر درهردو زمینه با مشکلات جدی مواجه است.
وقتی می گویید "کاشمر شهری است خدماتی" منظوراین است که درکاشمر بیشتر مردم به تولید خدمات مشغولند؟البته درمورد " درآمد هاي حاصل از كشاورزي "به نکته واضح وآشکاری اشاره کرده اید .اما نمی دانم منظور شما از" ارایه خدمات جزیی درزندگی شهری" چیست؟
البته بعد نظر خواننده را "به تعداد تاكسي ها و تاكسي تلفني هاي كاشمر جلب کرده اید و به تعداد سوپر ماركت ها حتي در خيابان هاي اصلي شهر و تاكيد کرده اید "خيابان هاي اصلي ؛ چون خيابان هاي اصلي محل عمده فروش هاست و نه جزئي فروشي". به همين ميزان تعداد موتور سيكلت ها.
بعد ناگهان وارد مسایل فرهنگی می شوید واشاره می کنید به این که دو نشريه{کاشمر} كه بايد از اركان توسعه ي فرهنگي باشند {اما نیستند} چون "مردم " در آن حضور ندارند و گردانندگان {این نشریات} براي مردم "ارزش" قائل {نیستند}.
ما را به سیر وسیاحت هم می برید و می خواهید به "بولوار سيد مرتضي" نگاه كنيم.بعد از شلوغي خيابان امام می گویید. بعد انگار که از ادبيات كساني كه با دانشجويان سر وكار دارند ناراحتید چون گفته اند " دانشجویان فاسد هستند".
همین طور ادامه می دهید وپای دعواهای سیاسی را هم به میان می کشید وبعد به پاساژ سازی ها اشاره می کنید وبسیار گلایه های دیگر که مخاطبان محترم شما می توانند دروبلاگ دنبال کنند.
من مخاطب وبلاگ شما نیستم وشاید دو یا سه بار به این وبلاگ سر زده ام.گرداننده این وبلاگ را آدم درد مندی می دانم که به طور قطع آدم خوبی است اما او هم نمی داند توسعه چیست وچگونه می شود به آن دست یافت.
دوست عزیز من فرض را براین می گذارم که شما ازهمین لحظه به عنوان متولی توسعه درکاشمر منصوب شوید بعد بنا بر مدلی که می توان از دغدغه های شما دراین وبلاگ، استخراج کرد،فکرنمی کنم شما هم بتوانید کاری بیشتر ازآن چه مسئولان فعلی درحال انجام آن هستند،صورت دهید.متاسفانه درکاشمر وشهرستان هایی ازاین دست،برنامه های توسعه،حتی شبیه چیزی نیست که به طور مثال در فلورانس یا مادرید یا حتی درتهران دنبال می شود
مفهوم توسعه درشهرستان هایی نظیر کاشمر،آمیزه ای از نباید های بسیاراست که بیشتر اوقات درتله نگرش های مذهبی ومنطقه ای زمین گیرمی شود وفرصت نمود عینی نمی یابد.به هرصورت به عنوان یک رهگذر،اجازه می خواهم دیدگاه خود را نسبت به نوشته دلسوزانه جنابعالی اعلام کنم.

1-نوشته اید همه اهمیت توسعه را می دانند(با چه تعریفی؟خدامی داند) همه بر داشته هاشان تكيه می کنند (یعنی همین که هست)وبراي نداشته هاشان افسوس نمی خورند و براي به دست آوردنشان تاكيد می کنند.

2- كاشمر شهري هم چون ساير شهرهاي ايران است با واقعيت هایی كه مسير توسعه را بيش از پيش سخت تر مي كند.

3- كاشمري شهري است خدماتي با درآمد هاي حاصل از كشاورزي(نمی فهمم یعنی چه ) در بخش روستايي و ارائه خدمات جزئي در زندگي شهري. به تعداد تاكسي ها و تاكسي تلفني هاي كاشمر توجه كنيد(من فکر می کنم جای تعجب ندارد به این دلیل که تقاضا برای تاکسی وتاکسی تلفنی زیاد است.دقیقا به این دلیل که چندهزار دانشجو دراین شهر زندگی می کند.این تقاضا است که عرضه را به وجود آورده)
به تعداد سوپر ماركت ها (بازهم جای تعجب ندارد به این دلیل که اگر درآمد نداشته باشند خود به خود تعطیل می شوند) حتي در خيابان هاي اصلي شهر(این را اصلا نمی فهمم) نگاه كنيد. تاكيد مي كنم خيابان هاي اصلي ؛ چون خيابان هاي اصلي محل عمده فروش هاست و نه جزئي فروشي(مگر درکاشمر عمده فروش به جز مواد غذایی داریم؟ که ان ها هم درخیابان مدرس بازاری تشکیل داده اند ). به همين ميزان تعداد موتور سيكلت ها كه " المان يا نشانه "ي كاشمري هاست( یادمان باشد تعداد زیاد موتور سیکلت ها چند دلیل عمده دارد.1- به خاطر قیمت پایین وفراوانی وبازار رقابتی که منجر به کاهش قیمت شده است.2-به دلیل سهل بودن رانندگی موتور در کاشمر چون شهری مسطح است3-به دلیل فراگیر بودن داشتن موتور سیکلت) . وبرخي به شهر موتورها مي شناسندمان. به مطالب دو نشريه كه بايد از اركان توسعه ي فرهنگي باشند(هردو نشریه متعلق به بخش خصوصی هستند وما که نمی توانیم تعیین کننده خط ومشی نشریات باشیم) نگاه كنيد. چه قدر "مردم "(مردم یعنی حوادث،یعنی نزاع خانوادگی،یعنی حاشیه وشکایت،من هم بودم به مردم نمی پرداختم) در آن حضور دارند. و گردانندگان آن چه قدر براي مردم "ارزش" قائل هستند(این قسمت دلیل اقتصادی دارد.نمی دانم تیراژ دو نشریه چقدراست اما مطمئنم ادامه حیات هردو نشریه به کمک های دولتی وابسته است.). و بهتر آن كه چه قدر به نظر هاي مردم "اهميت" مي دهند. به بولوار سيد مرتضي نگاه كنيد.(قبول دارم به خوبی ازآن استفاده نمی شود) به شلوغي خيابان امام هنگامه ي عصر نگاه كنيد(این دیگر ازآن حرف هاست). به ادبيات كساني كه با دانشجويان سر وكار دارند نگاه كنيد. گويا " دانشجو" دختر و پسر "فاسد" هستند؛ كه نيستند.(مگر فقط کاشمری ها چنین دیدگاهی دارند؟)
4- به پارك خيابان امام نگاه كنيد و به پارك جديد الاحداث بولوار معلم . و به پارك قديمي خيابان قائم.(منظورشما چیست؟) هم چنين به ساخت وسازهاي چند طبقه اي كه در حال نشو و نمو قارچي است و هم چنين به افتتاح پاساژهاي پي در پي مركز شهر و به گراني اجاره مغازه هاي خيابان امام.(ساخت مراکز خرید وتسهیل دسترسی به بازارمبادلات کالا اتفاقا یکی از شاخص های توسعه شهری است که ازنظر اقتصادی هم منجر به تشدید رقابت وکشف واقعی قیمت کالا می شود.گذشته ازآن درشهری همچون کاشمر که بازاری قدیمی و متمرکز برای مبادله کالا ندارد،پاساژسازی امری طبیعی است)
البته دراین زمینه می توان به سیاست های شهرداری انتقاد کرد چون می توانست با استفاده ازابزارهای مالی، ساخت پاساژها را به نقاط دیگر شهر هم تعمیم دهد.به طور مثال درحالی که بخش عمده ای از مردم با سطح درآمدی نسبتا بالا در منطقه خرمشهر زندگی می کنند،می توانست پاساژ سازها را با ابزار عوارض شهرداری به این منطقه هدایت کند.من بودم،عوارض ساخت وساز ملک تجاری در خیابان امام را افزایش می دادم ودرعوض عوارض ساخت در مناطق دیگر را کاهش می دادم.
5- به دعواهاي سياسي و رقابت هاي سياسي و به كارخانه اي نيمه كاره در شهرك صنعتي و به موافقت اصولي هاي روي كاغذ مانده ساير كارخانجاتي كه قرار بود كاشمر را صنعتي كنند و.(یکی از آفت های شهر کاشمر،عوام زدگی سیاست وسیاست زدگی عوام است.نوعی پوپولیزم آن هم از جنس دهاتی اش دراین شهر جریان دارد وبه نظرم وعده ساخت کارخانه وفرودگاه و...هم برگرفته ازهمین جریان است.فعلا درسطحی ملی هم گرفتاراین نگاه هستیم)

6- شهر ما همچون برخي شهرهاي ايران قرباني توسعه يافتگي شهرهاي بزرگ است.گاهي اوقات كه به كاشمر مي آيم ؛ گفت و گوهاي دانشجويان را گوش مي دهم و در برابر اين سوال كه خب كاشمر چه شهري است مي گويد: ديرمان مي شود كه تعطيل شويم و برگرديم به شهر خودمان. هيچي ندارد!( اگر بپذیریم قشر مذهبی شهر،بخشی از ساکنان آن هستند ونه همه مردم شهر،تعداد مساجد وتکایا را خیلی بیشتر از پارک ها وکتابخانه ها وسینما می بینیم.تازه مدیریت همه مراکز تفریحی هم با مذهبی هااست واین،کار را خیلی سخت می کند.کاشمر پوسته ای مذهبی دارد اما زیر پوست شهر درمقیاس گسترده ای سکس،شراب خواری،استعمال مواد مخدر و...درجریان است.کاشمری ها برخلاف آن چه عنوان می شود،عمدتا از سطح درآمد خوبی برخورداند.خیلی ازآنها با فروش محصولات کشاورزی،عمدتا زعفران به درآمدهای کلان دست می یابند.تجارت درکاشمر رونق دارد.کاشمری ها به این دلیل که نیمی از سال را کار می کنند ودرنیمه دیگر،بیکارهستند،علاقه زیادی به داد وستد دارند.بازارهای خرید وفروش موتور،خرید وفروش لوازم الکترونیکی در پاساژ ها یا بازار"گودال" می تواند ناشی از این گرایش باشد.اصولا تولید در کاشمر ریشه ندارد ومردم این شهر در طول تاریخ علاقه به واسطه گری ودلالی وبازرگانی داشته اند.این ها را گفتم تا این نکته را گوشزد کنم که مردم کاشمر بسیار اهل تفریح هستند اما ساختار ظاهری وامکانات رفاهی شهر مغایر با سرشت ذاتی مردم آن است.کاشمری ها نشان داده اند می توانند با روی هم گذاشتن چند خشت وکاشتن چند درخت،می توانند بیابانی را آباد کنند ومردم زیادی را به این شهر بکشانند اما این نگرش در مسئولان وجود ندارد.درکاشمر خلاقیت ها هرگز مجال بروز پیدا نمی کند وبه نظرمی رسد مسئولان بیشتر به این فکرمی کنند که وضع موجود را اداره کنند.)
- به تعداد "قليان" چاق كن ها نگاه كنيد.به تعداد ديش هاي ماهواره نگاه كنيد.(هیچ کدام ازاین ها که گفتید ازنظرمن ایرادی ندارد هرچند خودم استفاده کننده هیچ کدام نیستم.این ها زاییده شرایط جغرافیایی والبته اقتصادی شهر هستند.دقت کنید،کاشمر شهری مسطح است که از انتهای شرق تا انتهای غرب آن را می توان درکم ترین زمان ممکن با یک موتور سیکلت طی کرد.بنابراین شما هم اگر فردی روستایی باشید،با فروش نخستین محصول زعفران،خانه ای در شهر می خرید.ماهی یک بار یا چند بار،صبح زود به روستا می روید وزمین را آبیاری می کنید وبعداز خاتمه کار به شهر برمی گردید.بنابراین شما می توانید به این افتخار کنید که شهرنشین هستید وویلایی در نقاط خوش آب وهوا(روستا) دارید.این افراد درآمد ثابتی دارند وکارشان فصلی است بنابراین بقیه سال را به استراحت وبازی وقلیان کشی سر می کنند.

8- نگاهي هم به مسوولان مختلف شهر!(نظری ندارم چون نمی شناسم اما هرچه هستند به نماینده شهرمان می آیند)
- " توسعه كشاورزي صنعتي"(بهتربود می نوشتید ترویج کشاورزی صنعتی) و " ساماندهي مراكز و جذابيت هاي فرهنگي وتفريحي" به نظر من محور توسعه يافتگي كاشمر ؛ خليل آباد و بردسكن است.(چرا این قدر پیچیده می نویسید؟ منظور شما این است که دو محور گردشگری واقتصاد کشاورزی می تواند به عنوان موتور محرک اقتصاد منطقه کاشمر قرار گیرد.به نظرمن اکنون چیزی بیشتر ازین نیست.مگر کاشمر را می توان شهری صنعتی دانست؟یا این که مگر کاشمرمعادن فوق العاده ای دارد؟البته حرف شما را قبول دارم واین گونه اصلاح می کنم که خوب است مدل جذب گردشگر تغییر کند.کاشمری ها خود خواسته اند که درقسمتی از طبیعت خود پذیرای مردمانی باشند که اصولا نمی توان نام آنها را گردشگر نامید.آنها گوشت خود را از گوسفند نذری خود تامین می کنند یعنی ازمحل سکونت خود می آورند.برنج را هم همین طور.روغن راهم ودیگر نیازهای غذایی خود را.خود کاشمری ها هم چنین گردشگرانی هستند وهرکجا که می روند،آذوقه با خود می برند.گردشگران مذهبی اصولا اهل خرج کردن نیستند.شب را در طبیعت بیتوته می کنند،برای پختن غذا از چوب درختان استفاده می کنند وطبیعت را به نابودی می کشانند.زباله سازهای خوبی هستند وبرای میزبان،بازده اقتصادی ندارند.
کاشمر باید ازظرفیت های تاریخی وطبیعی خود هم به شکل مطلوبی استفاده کند.من اگر بودم بابت اقامت خانواده ها در سید مرتضی عوارض دریافت می کردم ونگران کاهش گردشگران نبودم.بیشتر باید نگران چیزهایی بود که کاشمر دارد ازدست می دهد نه چیزهایی که اکنون به دست نمی آورد.کاشمر درحال حاضر بازار خوبی برای فروش محصولات بی کیفیت غذایی وآشامیدنی است که هیچ کدام متعلق به این شهر نیست.نه نوشابه "دهقان کولا" ونه دوغ تولید نیشابور.نه صنایع دستی خاصی دارد ونه تولید قابل اشاره ای.بنا براین به نظرمن باید مدل جذب گردشگر درکاشمر تغییر کند.چرا نباید بازار بزرگی برای دادوستد کشمش وزعفران وزیره وخشکبار ایجاد شود؟دقت کرده اید سلاطین بازار زعفران کاشمری هستند اما دراین شهر نمانده اند وکسب وکار خود را به مناطق دیگر برده اند.چرا به این دلیل که زمینه برای شکل گیری کسب وکار در سطح بین المللی درکاشمر فراهم نیست.فرش لاکی یا زیر خاکی یا کاسه وکوزه دیگر در بازار داخلی هم خریدار ندارد اما این را کسی نیست به بافنده ها بگوید.زعفران کاشمر به صورت فله از شهر خارج می شود اما با بسته بندی های شیک وتمیز راه بازار داخلی وخارجی را می یابد وارزش افزوده زیادی پیدا می کند درحالی که هیچ شرکتی نیست که این محصول را با هدف ارسال به بازارهای داخل وخارج،بسته بندی وفرآوری کند.
- كوچكي "شهرها" نبايد مسوولان را از اتخاذ هوشمندانه تصميم ها و "كارهاي بزرگ" باز دارد. (شهرهای بزرگ،پر ازآدم های بزرگ است)

11- اگر " انديشه ها" توسعه يافت ؛ شهرما به توسعه يافتگي خواهد رسيد. آن موقع سطح دعواها هم رشد مي كند. مسوولان هم رشد مي كنند. بيكاري كم مي شود و اشتغال زياد. (شما به نوعی ، توسعه سیاسی را مقدم بر توسعه اقتصادی می دانید ومن برعکس،معتقدم توسعه اقتصادی مقدم بر توسعه سیاسی است.فکرمی کنم شما تعلق خاطر به جریان اصولگرا دارید اما درعمل مثل اصلاح طلبان فکرمی کنید.)
دانشجوها بايد در كاشمر بمانند وتجربه هاي علمي شان را در كاشمر "هزينه" كنند تا " هزينه اي " كه كاشمري ها برايشان تقبل كرده اند تبديل به "سرمايه" شود.(فکرکنید همه فارغ التحصیلان آکسفورد دراین شهر بمانند،آن وقت چه می شود؟اگر کاشمر بتواند زمینه جذب سرمایه را فراهم کند،این فارغ التحصیلان جذب بازار کار می شوند اگرنه بمانند که چه بشود؟)
- مراكز تحقيقاتي علمي بين المللي بايد در شهر شروع شود. اين ذهنيت غلط را بايد كه دانشجويان "فاسد" هستند از ذهنمان پاك كنيم. دانشجويان "سرمايه هاي اجتماعي" شهر ما هستند. آنها فردا مسوولين كشور هستند و بايد براي 4 سالي كه در كاشمر بوده اند " كارهاي بزرگ " كنند. و مثل شهر خودشان به شهر ما " احساس تعلق" داشته باشند. البته احترامي كه دانشجويان به " فرهنگ " و آداب و رسوم كاشمري ها قائلند موجب تحكيم اين رابطه ي عاطفي خواهد شد. چند وقت پيش يادم هست كه انجمن علمي عمران كشور در كاشمر بود و مشابه اين انجمن هاي علمي " سرمايه " هستند و اين هاست كه زمينه را براي توسعه "انديشه" در كاشمر فراهم خواهد كرد.(بهترین کار برای جذب نیروی انسانی،فراهم آوردن شرایط جذب سرمایه است.تاکید بر توسعه اقتصادی می تواند باعث جذب سرمایه شود درست مثل تربتی ها که درنزدیکی کاشمر،امپراطوری صنعتی تشکیل داده اند.من معتقدم کاشمر نمی تواند شهری صنعتی باشد.تربت اما زمینه اش را دارد اما باید مطالعه کنیم وببینیم این شهر چه زمینه ای برای رشد وتوسعه دارد.اقتصاد کشاورزی؟بازرگانی وتجارت؟گردشگری؟تولید وصنعت؟این ها نیاز به مطالعه دارد اما برای من همیشه این پرسش مطرح بوده که چرا با وجود تولید این همه محصولات باکیفیت باغی نظیر هلو،انگور،سیب و...چرا هیچ کارخانه تولید آب میوه یا تولید کنستانتره درکاشمروجود ندارد؟ هیچ می دانید سوئیسی ها هلو وانگور ایران را می برند وبا آن اسانس تهیه می کنند وبه شرکت های تولید کننده نوشابه های مالتی ایرانی می فروشند؟چرا هیچ کس نیست میوه کاشمر را به این شرکت ها معرفی کند؟باورکنید معطر تر از هلو وزردآلوی کاشمر وجود ندارد.دارد؟)
- اگر بخواهيم فقط واقعيت ها را ببينيم و از فرصت ها حرفي به ميان نياوريم ؛ سياه نمايي است(خوب است این جمله را باردیگر مرور کنید). به نظر مي رسد با سياست هاي كلي دولت مبني بر توزيع " فرصت ها و سرمايه ها " در همه ي شهر ها وقت آن رسيده دوباره از طرف نخبگان و فرهيختگان كاشمري اين مهم مطالبه ي جدي تري شود.( حرف های ناسیونالیستی هیچ جایگاهی ندارد.برای من که سال ها دور از کاشمر بوده ام،رشد کاشمر مهم است اما منافع وعلایق شخصی ام حکم می کند که دور از این شهر پرحاشیه باشم.

مدير محترم وبلاگ نداي كاشمر هم معتقد است:

احتمالا یکروزی شهر مان پیشرفت خواه___________د نمود اما بشرطی که :
1- فقط ظاهر نما نباشیم
2- نخواهیم با تخریب گذشتگان خودی نشان بدهیم (چرا که مجددا همین عمل 2-3 صباح دیگر برای خودمان تکرار میشود)
3-از تجربه قدیمیها و هم چنین تجربیات دیگران نهایت استفاده را بکنیم .
4- هیچگاه نگذاریم بخاطر بعضی از حزب و حزب بازیها کوچکترین خدشه ای به شهرمان وارد شود ( هرچند این مورد اصلا امکان ندارد و با روی کار امدن فردی و جناحی تمام برنامه ریزی قبلیها از بین میرود)
5- مسئولین شهر باید برنامه ای تدوین نمایند تا نخبگان و تحصیلکردگان شهرمان که در دیگر نقاط کشور هستند حداقل سالی 2-3 بار به منظور بررسی اوضاع کاشمر و برنامه ریزی جهت پیشرفت به دیار خودشان بیایند.

در هر صورت منتظر پیشرفت و سر بلندی کاشمر عزیز هستیم. انشا’ اله

و آقاي نوريان هم مي نويسد:

سلام و وقت بخیر.
خسته نباشید می گم بر تصمیم این نگارش.
کاشمر خیلی عقب مونده و در گذر زمان،عقب تر می ره.
یادمه یه زمان که نوجوون بودم به بچه ها می گفتم اگه از این شهر بریم و 50 سال بعد برگردیم تغیرر چندانی نخواهیم دید و الآن که 20 سال از اون زمان گذشته پی به این ادعای اون زمانم می برم که داره به واقعیت تبدیل می شه.
4 متر عقب نشینی فلان خونه و مغازه،پیشرفت شهر ما نیست.رفتن فلان کاندیدا به مجلس،انتخاب فلانی به عنوان شورا و شهردار،رنگ کردن در و دیوار و ... نشونه پیشرفت نیست و نخواهد بود.
کاشمر به جذابیت نیاز داره تا جوون ما ازش فرار نکنه و اگه فرار کرد شهرش رو فراموش نکنه.شهر ما به همین دکتر و مهندسایی احتیاج داره که توی مدارس کاشمر درس خوندن و رفتن متخصص شدن.حیف این افراده که در فصل داشتشون رو اون جا بودن و برداشتشون در جایی دیگه ان.
حرف زیاده و مجال اندک.کاش زمینه ای ایجاد بشه تا همه برگردن و دست به دست هم شهر خود کنند آباد.


نوشته شده توسط مهدی ابراهیمی  | لینک ثابت |

1- براي باور توسعه يافتگي بايد اهميت توسعه را بدانيم. تعريفي از توسعه ي كاشمر ارائه كنيم.اطلاعات موجود و وضعيت موجود را تبيين كنيم . همه ي عناصر زير ساختي توسعه يافتگي كاشمر را تحليل كنيم. بر داشته هايمان تكيه كنيم وبراي نداشته هايمان افسوس نخورده ؛ براي به دست آوردنشان تاكيد كنيم.

2- كاشمر را چگونه مي بينيم. شهري هم چون ساير شهرهاي ايران با مجموعه اي از واقعيت ها كه اتفاقا مسير توسعه ي يافتگي را بيش از پيش سخت تر مي كند.

3- كاشمري شهري است خدماتي با درآمد هاي حاصل از كشاورزي در بخش روستايي و ارائه خدمات جزئي در زندگي شهري. به تعداد تاكسي ها و تاكسي تلفني هاي كاشمر توجه كنيد. به تعداد سوپر ماركت ها حتي در خيابان هاي اصلي شهر نگاه كنيد. تاكيد مي كنم خيابان هاي اصلي ؛ چون خيابان هاي اصلي محل عمده فروش هاست و نه جزئي فروشي. به همين ميزان تعداد موتور سيكلت ها كه " المان يا نشانه "ي كاشمري هاست. وبرخي به شهر موتورها مي شناسندمان. به مطالب دو نشريه كه بايد از اركان توسعه ي فرهنگي باشند نگاه كنيد. چه قدر "مردم " در آن حضور دارند. و گردانندگان آن چه قدر براي مردم "ارزش" قائل هستند. و بهتر آن كه چه قدر به نظر هاي مردم "اهميت" مي دهند. به بولوار سيد مرتضي نگاه كنيد. به شلوغي خيابان  امام هنگامه ي عصر نگاه كنيد. به ادبيات كساني كه با دانشجويان سر وكار دارند نگاه كنيد. گويا " دانشجو" دختر و پسر "فاسد" هستند؛ كه نيستند.

4- به پارك خيابان امام نگاه كنيد و به پارك جديد الاحداث بولوار معلم . و به پارك قديمي خيابان قائم. هم چنين به ساخت وسازهاي چند طبقه اي كه در حال نشو و نمو قارچي است و هم چنين به افتتاح پاساژهاي پي در پي مركز شهر و به گراني اجاره مغازه هاي خيابان امام.

5- به دعواهاي سياسي و رقابت هاي سياسي و به كارخانه اي نيمه كاره در شهرك صنعتي و به موافقت اصولي هاي روي كاغذ مانده ساير كارخانجاتي كه قرار بود كاشمر را صنعتي كنند و...

6- شهر ما همچون برخي شهرهاي ايران قرباني توسعه يافتگي شهرهاي بزرگ است.گاهي اوقات كه به كاشمر مي آيم ؛ گفت و گوهاي دانشجويان را گوش مي دهم و در برابر اين سوال كه خب كاشمر چه شهري است مي گويد: ديرمان مي شود كه تعطيل شويم و برگرديم به شهر خودمان. هيچي ندارد!

7- به تعداد "قليان" چاق كن ها نگاه كنيد.به تعداد ديش هاي ماهواره نگاه كنيد.

8- نگاهي هم به مسوولان مختلف شهر!

9- " توسعه كشاورزي صنعتي" و " ساماندهي مراكز و جذابيت هاي فرهنگي وتفريحي" به نظر من محور توسعه يافتگي كاشمر ؛ خليل آباد و بردسكن است. اين سه شهر به لحاظ جغرافيايي وخطوط سياه نقشه از هم جدا هستند و فرهنگ و سياست و كشاورزي آنها بايد متناسب و با هم رشد كند.

10- كوچكي "شهرها" نبايد مسوولان را از اتخاذ هوشمندانه تصميم ها و "كارهاي بزرگ" باز دارد.

11- اگر " انديشه ها" توسعه يافت ؛ شهرما به توسعه يافتگي خواهد رسيد. آن موقع سطح دعواها هم رشد مي كند. مسوولان هم رشد مي كنند. بيكاري كم مي شود و اشتغال زياد. دانشجوها بايد در كاشمر بمانند وتجربه هاي علمي شان را در كاشمر "هزينه" كنند تا " هزينه اي " كه كاشمري ها برايشان تقبل كرده اند تبديل به "سرمايه" شود.

12- مراكز تحقيقاتي علمي بين المللي بايد در شهر شروع شود. اين ذهنيت غلط را بايد كه دانشجويان "فاسد" هستند از ذهنمان پاك كنيم. دانشجويان "سرمايه هاي اجتماعي" شهر ما هستند. آنها فردا مسوولين كشور هستند و بايد براي 4 سالي كه در كاشمر بوده اند " كارهاي بزرگ " كنند. و مثل شهر خودشان به شهر ما " احساس تعلق" داشته باشند. البته احترامي كه دانشجويان به " فرهنگ " و آداب و رسوم كاشمري ها قائلند موجب تحكيم اين رابطه ي عاطفي خواهد شد. چند وقت پيش يادم هست كه انجمن علمي عمران كشور در كاشمر بود و مشابه اين انجمن هاي علمي " سرمايه " هستند و اين هاست كه زمينه را براي توسعه "انديشه" در كاشمر فراهم خواهد كرد.

13- اگر بخواهيم فقط واقعيت ها را ببينيم و از فرصت ها حرفي به ميان نياوريم ؛ سياه نمايي است. به نظر مي رسد با سياست هاي كلي دولت مبني بر توزيع " فرصت ها و سرمايه ها " در همه ي شهر ها وقت آن رسيده دوباره از طرف نخبگان و فرهيختگان كاشمري اين مهم مطالبه ي جدي تري شود.

ادامه دارد....

نوشته شده توسط مهدی ابراهیمی  | لینک ثابت |

نشانه هاي خدا... شنبه 6 شهریور1389

 "سيل پاكستان" / زلزله دامغان/زلزله تربت حيدريه و ... همان قدر كه تغيير اقليم و تكان خوردن زمين است ؛ ميليون ها برابر نشانه هاي " خدا " هم هست. اين شب ها از دعا براي هم غفلت نكنيم و " دردهاي اجتماعي" داشته باشيم.

نوشته شده توسط مهدی ابراهیمی  | لینک ثابت |

۱- خدا را خدا را در مورد يتيمان نکند آنها گاهي سير و گاهي گرسنه بمانند. نکند آنها در حضور شما در اثر عدم رسيدگي از بين بروند/نامه ۴۷ 

۲- خدا را خدا را که در مورد همسايگان خود خوش رفتاري کنيد چرا که آنان مورد توصيه و سفارش پيامبر شما هستند . وي همواره نسبت به همسايگان سفارش مي فرمود تا آنجا که ما گمان برديم به زودي سهميه اي از ارث برايشان قرار خواهد داد/نامه ۴۷

۳- خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال جانها و زبانهاي خويش در راه خدا [ که بايد همه اينها را در اين راه به کار گيريد/نامه ۴۷

۴- تا آنجا که توانائي داري عيوب مردم را پنهان ساز تا خداوند عيوبي را که دوست داري براي مردم فاش نشود مستور دارد / نامه 51 خطاب به مالك اشتر

۵- بخيل را در مشورت خود دخالت مده زيرا که تو را از احسان منصرف و از تهي دستيو فقر مي ترساند/نامه 51

۶- با افراد ترسو مشورت مکن زيرا در کارها روحيه ات را تضعيف مي نمايند . همچنين حريص را به مشاورت مگير که حرص را با ستمگري در نظرت زينت مي دهد/  نامه51

۷- مدح و ستايش بيش از حد عجب و خودپسندي به بار مي آورد و انسان را به کبر و غرور نزديک مي سازد/نامه 51

۸- هرگز نبايد افراد نيکوکار و بدکار در نظرت مساوي باشند زيرا اين کار سبب مي شود که افراد نيکوکار در نيکي هايشان بي رغبت شوند 51نامه


۹- در بين تو و مردم بايد واسطه و سفيري جز زبانت و حاجب و پرده اي جز چهره ات نباشد افرادي که با تو کار دارند از ملاقات با خود محروم مساز اگر آنها را در ابتداء از در خانه ات برانند حل مشکلشان بعدا جبران آن را نخواهد کرد ./ نامه 67 خطاب به فرماندار مكه


۱۰ بدان دنيا دو روز است روزي به سود تو و روزي به زيانت دنيا خانه متغير و پر تحولي است .(نامه به عبدالله بن عباس)

نوشته شده توسط مهدی ابراهیمی  | لینک ثابت |